« طنز ادبي 86 ( اين پست داراي مسجد نيز ميباشد) | صفحه اصلی | دوچرخه »
عاشقانه هاي شديدا آبدوخياري ولي موجود

نميدانم وقتي جنس مخالف را خطاب قرار ميدهم بايد چگونه صدايش بزنم.( اگر بخواهم اسمش را نگويم. ) من كه بكارت ندارم و مادرم كه ديگر فكر ميكند بدبخت شده ام و كاري به كارم ندارد، ميترسم چه برسد به آنهايي كه هنوز بدبخت نشده اند يا خوشبختند و تازه از همه مهمتر بكارت دارند. دو چيز كه بيشتر در دنيا ارزش ندارد. پول و بكارت. كه با اولي دومي هم بدست ميايد و با دومي اولي ممكن است بدست بيايد. به قول دوستي ما داديم و اونها ندادند كه دادن فعل دوم به معناي پرداخت نكردن ميباشد.
ميخواهم بگويم دخترم، خواهرم، مادرم، همسرم، يا خانوم وقتي نوشته هاي شما را ميخوانم اين مراحل را طي ميكنم:

1) خوشم مي آيد از نوشته اتان.
ببينيد دهن كجي نكنيد. ميدانم كه نميدانيد ولي بدانيد كه من خيلي در خواندن و ديدن_فيلم_ سختگيرم. وقتي ميگويم خوشم آمد يعني رومن گاري در جيب شماست. يا زير تختتان. هر جا دوست داريد جايش بدهيد... به من چه شوهرت مياد ميبيندتش. بگو آقا رومن هستند يك مسافر. چيه تو هم طلبكاري؟ بابات مياد. ببينم شماها هر چي مرد دور و برتون داريد هر روز زير تخت و كمدتون رو ميگردند؟!
يكي از دوستان من در سربازي شش ماه دختر فراري نوزده ساله اي رو توي كمدش قايم كرده بود. البته زماني به من اين جريان رو گفت كه ميخواست براش يه جاي ديگه پيدا كنه. اين دوست ما براي اينكه انتقالي بگيره از اون پادگان ما و بره نزديك تر بشه به خونه شون نماز حاجت هم ميخوندند. اونم شبا. خوش به حال اون دختره. اينم بگم كه باز اين ماجراي وحشتناك تر رو زماني برام تعريف كرد كه گفت: يك بار دو نفري با اون دختر بودند. خب اون دوست يك ماه تحريم بود ولي ديدم فرقي به حال اون نميكنه اين رفتار من. مجبور شدم بهش بفهمونم كه يه كاري بكنه اون دختر بره خونشون. گرچه اونم نميخواسته بره انگار. خر تو خري شده بود. اون دختر رو به زور بيرون كرد از خونشون و ديگه نميدونم چي شد. اون دوست ما هم دعاش مستجاب شد و انتقالي گرفت. ميگم دوست منظورم آشناست. تو اون دوران من هنوز پروسه پيامبر شدن رو داشتم ميگذروندم. و چه روزهاي مازوخيستي بدي بود. بگذريم. رومن رو قايم كرديد كرديد نكرديد با اردنگي پرتش كنيد بره خونه ي باباش! بهش تجاوز كنيد. چه ميدونم يه كاري بكنيد ديگه.
2) حسوديم ميشود به قلمتان.
بيشتر مواقع خوشحال ميشوم كه داستان نمينويسيد. چون آنوقت به عنوان رقيب بايد كار دستتان بدهم. از آن كارها كه هر كسي دست ميگيرد وحشت ميكند از هيبتش. پس سعي كنيد فقط از تنهايي و عشق و جدايي و زندگي روزمره اتان بنويسيد كه زياد سر راه من نباشيد. ميدانيد اين چيزها امنيت ميدهد به آدم. يعني شما هيچ وقت قرار نيست كتاب چاپ كنيد. يعني من كارم خيلي درست است كه هميشه فكر ميكنم قرار است كتاب چاپ كنم. فكر كنيد با اين احساس مدتهاست كه فكر ميكنم نويسنده ام. در صورتيكه در بهترين شرايط منتظر جواب گزينش يك كارخانه قطعه سازي هستم!!! عجب عاقبتي. تقريبا ميتوانم اعتراف كنم كه بايد تبريك بگويم به تمام اجناس مخالفي كه روزگاري سر راه من بودند يا من سر راهشان بودم يا اصلا سر راه هم نبوديم ولي بهم فكر ميكرديم يا به من فكر كردند و تصميم گرفتند كه عطايم را به لقايم ببخشند. اينطوري معلوم ميشود كه چقدر همه اشان عاقل هستند. علاوه بر اينكه همه اشان سر و ته يه كرباسند!
اميدوارم در اين حس حسادت شمايي كه خوب مينويسيد دختر باشيد. آنوقت احساس بدست آوردن در من ايجاد ميشود و همينطور چيزهايي ناپسند ديگر اما طبيعي. چون اگر پسر باشيد نميتوانم تلاش كنم و يا به ذهنم خطور كند كه نهايتا با شما دوست شوم. در دوستي كه نميشود نسل كسي را منقرض كرد. فكرش را كرده ام. مثلا اگر ويرجينيا ولف در اين روزگار بود من حتمن مخش را ميزدم و هر طور شده با او ازدواج ميكردم و دست آخر با استفاده از مقولاتي به نام سفسطه و منطق و اعتقاد و ايده آل و از اين دري وري ها ثابت ميكردم كه نبايد بچه دار شويم و ويرجينا منقرض ميشد! شايد هم شده باشد. اينگونه دلم خنك ميشد كه اگر او نويسنده ي بهتري ست نسبت به من لااقل در زندگي بدبخت تر از من است. چون همه فكر ميكنند كه من چه تيكه اي گير آورده ام و او گير چه ازگلي افتاده است. با اينكه مادرم اين اعتقاد را ندارد. وقتي برايش ميگويم با يك دختر خوشگل دوست هستم آب از لب و لوچه اش آويزان ميشود. فكر ميكنم مادرم نقشه اي در سرش دارد براي عروس بعدي اش. واي نميداند كه من قصد ازدواج ندارم. مگر اينكه قصد براندازي نسلي چيزي داشته باشم. يا طرف كيت وينسلت باشد. يا مرلين مونرو. گرچه فرق اين دو نفر را نميدانم.
3) عاشق نويسنده ي آن متن ميشوم.
خدا به داد شما و من برسد. يادم نمي آيد كسي طوري رفتار كرده باشد كه با خيال راحت فكر ازدواج به سرم زده باشد. اين در صورتيست كه طرف را بدست آورده باشم. حالا فكر كنيد شمايي كه به تازگي عاشقتان شده ام كه تنها معشوقه ي اين روزهاي من نيستيد. شايد حداقل سومين نفر در آن واحد باشيد. ( از اعترافات من سواستفاده نكنيد و بگوييد مردها همه اشان صبح عاشق ميشوند و شب فارغ! ) به طرز عجيبي به همين منوال روز ميگذرانم. راستش اين روزها داستانم ميايد و دارم مينويسم. پس حالم خوب است. در عين خيلي بد بودن. براي همين نميترسم كه به من توهين بشود. چون حس ميكنم رومن گاري هستم و پيشرو. و اين اجازه را دارم كه عاشق سه نفر بشوم كه هيچكدام را نميتوانم ببينم. يا حداقل نميبينم. پس براي همين است كه داستان ديدن هر كسي را كه بنويسم اين روزها به بستني ختم ميشود.
يك نفر از سر خيرخواهي يك قرار ملاقاتي ترتيب بدهد بلكه فكر كنم هنوز ميتوانم بچه دار شوم! ميدانم ربطي ندارد ولي ميدانيد وقتي زياد جنس مخالف جذاب نبينيد يك چيزهايي تحليل ميرود. فكر بد نكنيد. منظورم قواي جسماني و معنوي است. مثلا امروز فهميدم كه وقتي دارم داستان مينويسم از شيطنتهاي سابقم در متن خبري نيست. پس لذتبخش نيست نوشتن. بعد فهميدم كه دارم طوري مينويسم كه طرف وقتي متن را ميخواند عاشقم بشود. طرف منظورم هر كسي است كه در ذهنش فكر كند ميتواند يك ساعت بنشيند شوخي شوخي با هم آب انار بخوريم و لبخند بزنيم از اينكه ميتوانيم با هم لحظات خوب داشته باشيم و اين يعني معاني خيلي خوب. فكرش را بكنيد با آدم غير معمولي آب انار بخوري و طرف بخندد و كار معمولي بكند. اين يعني ديكانستراكشن. ( اين تخم لقي است كه مهدي تو حلقم كرده. ) هر آنچه انتظار داريد برآورده نميشود و حس كنجكاويتان له له ميزند. تازه متعادل ميشويم. و اين يعني اول ماجرا...


پ.ن: از ويرجينا و كارهاش اصلا خوشم نمياد!!!

توسط <$MTEntryAuthorDisplayName$> در <$MTEntryDate$> |
نظرات

3sal pish ke weblogeto didam fekr mikardam to ro ham mesle baghie baede chan ruzi mizaram kenar ...vali nashod nemidunam chera ...avayelesh haminjuri bud ..baedesh... maskharast mage na inke too donyaye NET az kasi khoshet biad,kasike neveshtehash khahane ziadi dasht ...hatman khahane khodesham ziad...baram jaleb shode budi...baedesh fekr kardam behet...bishtar az ghabl ...neveshtehat delemo khali kard akhe hichkodum az khastaniato nadashtam,adi bud mesle hichkas...ye eterafe Ab Dugh Khiari nemidunam chera inaro goftam shayad bara ye ebraze vojud va goftane harfi ke hichvaght ....ye tanafos bad nist bara commentdonit!
---------------------------------------------------------------------
emaili az khodet nazashty ke balke bishtar harf bezanim. midooni hamishe man be hame migam vaghty harf mizanim az unn eetebar o arzesh bish az had o zahery oft mikone. va aadam manteghy tar behesh fekr mikone. hala rafigh dame dast boodam ya delet khast mitoonim hamdigaro bebinim. baraye man hich manzoory vojood nadare. vali chon tajrobeye nakhoshayandi dashtam az in ehsashaye yek tarafe baraye hamin shayad beshe komaki kard. kholase hastim o payatam.

اول :)
چه آب انار خوشمزه اي ...

این سیستم جدید دوست ... یابیه؟!!!!!!!!! خدا رو شکر، بعضی از دوستان هم که به تقلی افتادن!!!!!!!!!!!!! برای پرورش قوای صد البته معنوی(!!) هم به مستر هیچ مراجعه کنید( در صورت عدم مشاهده ی فیلم از مراکز پخش فیلم های مستحجن بخواهید)

اون تيکه ی « مادرم » رو خوب اومدی ! ياد مامان خودم افتادم :))

chanta post aghabam ke... khabarie shabnevis!!!_______khoshbehaleet baba .
Yeki khano0m ta 3sale dige to0l nakeshide eghdam kon ,dir bejonbi shabneviso teror kardanAAA.(che shahamati dashti inja eteraf kardi,dar anzare omo0mi...)_______dige injo0ria

احوال شما؟
---------------------------------------------------------------------
خوبم. شما چطوری؟

من خیلی تعریف شما رو شنیدم...
بیشتر از همه خودتون کلی پز خودتونو داده بودین
حالا که نوشته هاتو دیدم باید بگم...زیادی احساس نویسنده بودن نکن عزیزم..چیزایی که می نویسی فقط واسه آدمایی که یه جورایی مشکل اخلاقی دارن جالبه...اگه بررسی کردی ومن نظر خودمو اون بالا ندیدم، معلومه جنبه انتقاد هم....(که البته امیدوارم داشته باشی)
----------------------------------------------------------------------
شما انتقاد نکردی و قضاوت کردی. انتقاد حرمت و تعریف داره خواهر محبوبه!

حالا یه چندتاشون رو به منم معرفی کن ببینم چی می نویسن که آقای نویسنده اینقدر شیفته قلمشون شده. نترس رقیب نمیشم.

خطابش کنید : خانوم نویسنده . اینجوری یواش یواش حساسیت زدایی میشوید و حسادتتان برطرف می شود و چه بسا توانستید به دلیل دیگری غیر از نسل کشی مزدوج شوید !! ((:
----------------------------------------------------------------------
فکر نمیکنم اینقدر با فرهنگ باشم که با این خطابه آدم بشم!!! حسادت یک احساس زنانه ست که در مردان وجود دارد!!!! در مورد ازدواج هم کلا به دو دلیل امکان داره مزدوج بشم: یک نسل کشل و انقراض بشریت . دو: عشق!!! وای مامان!

kheiliiiiiiiiiiii haal kardam
albatte hamishe dokhatara chizayi daran ke pesara hasoodi mikonan
----------------------------------------------------------------------
بر منکرش لعنت!

چرا پس جواب کامنت من رو ندادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-----------------------------------------------------------------------
دي ناز عزيز به همه جواب نميدم.يا اصلا موضوع جواب نيست. اگر چيزي به ذهنم برسه يا كلماتي در كامنتي باشه كه تلنگري به من باشه حرف ميزنم. همين.

من که تو هیش کدوم از این دسته ها نیستم
:(

1- من برد پیت روی تخت رو به رومن گاری زیر تخت ترجیح میدم. نتیجه اینکه تو از نوشته های من خوشت نمیاد
2- داستان نمینویسم این یعنی که مجبور نیستی کار دستم بدهی چه با هیبت چه بی هیبت . کرباس هم خودتی جانم. دخترها شیرن مثل شمشمیرن ( این ورژن جدید است)
با منقرض کردن نسل ویجینیا ولف موافقم بد جور، الان از هر 5 زوج دو تایشان نازا هستند ، شاید زد و شما هم جزو این درصد باشین آن وقت دیگر برای بچه دار نشدن هم لازم نیست انقدر سفسطه و منطق و اعتقاد و ايده آل و از اين دري وري ها بیاوری تا ثابت شود.
3- مشق شب امشب هزار بار بنویس مردها سرو ته یه کرباسن ، مردها سر و ته یه کرباسن، مردها سر و ته یه کرباسن ،
---------------------------------------------------------------------
اي فمنيست مجله زنان بخونه نامرد!

يعني من خنگم ؟؟؟ يا مدلش اينه كه نصفش و نفهمي نصفه بقيشم با تحليل خودت ...امروز با مامانم دعوام شد بهش گفتم چرا من و خنگ زايدي :(((

خیلی طولانی می نویسی حسن
وقت ندارم بخونم حسن

صفحه نخست
آرشيو

تماس با من


عناوين

مي خوانم

آرشيو

 

خروجی XML وبلاگ

 Host by: Jablogi
Jablogi.com

 

New Page 2