شايد صد بار كه كلمه ي فرماليست را شنيده ام ، صد بار هم به فكر فرو رفته ام كه يعني فقط متن زيبا . يعني يك كودك موبور و چشم آبي ولي داراي سرطان خون ؟! هيچگونه توجيه منطقي نداشتم كه آيا كسانيكه فرماليست هستند بهانه ي روايتشان فقط اين كلمات است .؟!
آيا قصه اي ، حرفي ، فلسفه اي ، در بين نيست ؟ تمام اين حديثها براي اين باشد كه چشم بگردد و دست آخر كتاب بسته شود و به خواب عميقي فرو برويم . فكر مي كنم در ادبيات شعر بيشترين استفاده از فرم مي شود كه دلايل بسيار زيادي براي اين كار وجود دارد . شعر بايد در كمترين جا بيشترين حرف را بزند . ولي حرف مي زند . شعر بايد اصول احساسي خودش را حفظ كند . گاهي با عشوه هاي كلامي و تصويري اين كار را مي كند ...
در مورد فرماليست روسها پيش تاز هستند ولي در مورد حرفهاي گنده نوشتن هم شايد بيشتر از روسهاي دوره ي خودشان نداشته باشيم . تنها يك سوال مانده . آيا فرم به خدمت گرفته شد تا به قصه و حرفي برسيم ؟
اينكه نقطه ي آغاز و شكل گرفتن و يا بسته شدن اين نطفه در كدام قسمت از زندگي يك نويسنده است شايد بسيار پيچيده باشد . بسته به شرايط روحي و موقعيتي ( location ) و حتي جرقه هاي ذهني از اتفاقات روزمره و زندگي شخصي و يا شعارهاي بلند و كوتاه و حرفهاي نگفته و يا قصه هاي اتل متل توتوله و .... براي هر نويسنده اي متفاوت است و شايد هميشگي هم نباشد . ولي اينكه با يك حرف گنده شروع به نوشتن كنيم آيا قصه اي گويي را فراموش مي كنيم ؟ قصه در كدام مرحله شكل مي گيرد و آيا جذابيت و سرگرمي كه شايد از نظر من مهمترين قسمت براي شانس خوانده شدن يك متن باشد تنزل نمي كند ؟
شايد همه ي اينها به هنر نويسنده مربوط باشد و توان او در نوشتن . ولي اينكه هر كدام دليلي براي نوشتن باشند ديگران را خود مدفون و يا تحت فرمان قرار نمي دهند . مسئله شايد در اينجا مطرح مي شود كه اين قصه است كه حرفي براي گفتن دارد و جذابيتش را بطور ذاتي يدك مي كشد .
شايد اين دغدغه اي كه باعث مي شود چيزي نوشته شود بيشتر بر حكم همان جرقه هايي باشد كه ابتدا نوشتم . هر كدام از آنها دليلي براي نوشتن است و هر كدام نوپاي تازه به دنيا آمده هستند كه به زنده ماندنشان اميدي نيست و فقط نويسنده آنها را مي پروراند و كمك به رشدش مي كند تا اسم داستان را بر او قرار دهد و در ابتدا هيچ تصوري از اينكه اين موجود چيست ندارد ؟ اين موجود رشد مي كند و بعد آراسته مي شود و فرم مي گيرد . در ابتدا هيچ فرمي برايش قائل نيستند . مويي براي شانه شدن ندارد . شايد تا چيزي ننويسيم نتوانيم فرمي برايش در نظر بگيريم . چون هر فرم و شكلي براي موجودي كه هستي اش قطعي است حتي اگر وجودش داراي محدوديت زماني باشد قابل پذيرش و بصري خواهد بود .
حال اينكه فرم در كدام قسمت از مراحل نوشتن بدست مي ايد جاي بحث بيشتري دارد ولي آنچه مسلم است هيچ نويسنده اي نيست كه بخاطر فرم زيبا بنويسد و يا فرم داستاني اش سر آغاز نوشته اش باشد . فرم به خدمت داستان و روايت و حرف و نويسنده در مي آيد تا حرفها گفته شود . همانطور كه زبان در خدمت كلام است . فرم فقط يك وسيله است براي گفتن . گفتن نه به معناي شعار دادن بلكه گفتن به معناي تزريق كردن فكر بدون درد حتي با سرخوشي .
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.shabnevis.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/17