« عاشقی ته کاسه. | صفحه اصلی | مرگ شب نوشتن . »
نشانه شناسي

نظريات در مورد نشانه شناسي و تاويل خود باز هم نياز به تاويل دارند . من نظري دارم در مورد اينكه نشانه شناسي در واقع خود گونه اي شناخت و يا آگاهي بر داشته هايي ست كه نسبت ميدان ديد به موضوعات را افزايش مي دهد . تا مثلن نشانه ها كه چيزي جز خود متن نيستند و يا در واقع ديفرانسل متن هستند . يعني جزئي از متن را در يك دنياي تعريف شده و داراي حجم ذهني قرار دهيم تا كاركرد خودش را كه مثل علائم راهنمائي ست در كل دنيايش نشان دهد .

پس نشانه شناسي فقط نوعي آگاهي است در مورد برجستگي يكي از اجزاء كه براي خودش زواياي پنهاني دارد كه آن را تبديل به نشانه كرده است . اين نشانه ها معمولن زير لايه هايي دارند كه از متن جدا مي شود و گاهي خارج و مانند يك در عمل مي كنند . مخاطب تاويل گر وارد مي شود و بايد در اين زير لايه ها به كند و كاو بپردازد . اما موضوع مهم در اين ماجرا اين ست كه اين زير لايه ها در واقع مي توانند سازنده ي دنيايي متني ( داستاني ) نويسنده و حتي متن باشد . دنيايي كه ارزش كلمات و تصاوير و فضا ها و حتي مفاهيم و تعاريف شاخص و غيره در آن معنا پيدا مي كنند . حالا سوال : آيا اين تاويل و اين زير لايه ها كه با تاويل نشانه ها صورت مي گيرد مي تواند در خدمت تصوير سازي و شخصيت پردازي و روند قصه باشد ؟ ( حالا بطور خاص قصه را نام بردم ) نشانه ها مي توانند مفاهيم باشند و يا مفاهيم را مي سازند . من نكته اي را با حرفهايم مي خواهم بدست بياورم . نشانه ها فقط جزئي از كل هستند . نمي توانند به تنهايي نماينده و يا در واقع متن باشند . پس نتيجه اي كه مي گيرم از نشانه ها كاركرد ديواره هاي يكنهر براي حركت و مخاطب شناسي و در واقع هدايت مخاطب بر اساس تاويل و تفسير بيشتر او از متن است كه توانايي راهيابي را به او مي بخشد . نشانه ها نمي توانند قصه پردازي كنند . نمي توانند شخصيت باشند و ... حالا بر ميگردم به مثالي از يك نشانه ي ذهني و رواني و پديداري . نواختن گيتار . مثال جالبي است كه پايينتر به اسم ميز هم تكرار شده . يكبار با دوستي در مورد فرق ميان داستان و رمان و فيلم و در واقع تصاوير متحرك صحبت مي كردم . به يك نكته ي اساسي رسيديم . كه همين نشانه شناسي بر اساس زندگي مخاطب است . در واقع استفاده از زندگي مخاطب و ارزشها و تعاريفش براي بزرگ تر كردن ميدان داستان و يا در واقع برد تابعي داستان است . مخاطب ميز را ديده و يا گيتاريست را ديده . اما چه گيتاريستي و با چه شكل و شمايل و شخصيت و يا ميز چه رنگي و چگونه . در فيلم و تصوير اين كلمات خاصيت نشانه شناسي خود را از دست مي دهند . چون مفهوم و مقصود و در حقيقت خود تفسير را مخاطب مشاهده مي كند ولي در داستان و رمان مخاطب آنچه كه قبلن ديده را دوباره بازبيني مي كند . خب شايد بگوييد ميز و گيتاريست نشانه نيستند . اما من ميگويم مي توانند باشند . نشانه در واقع همان ديفرانسيل ( يك جزء ) از يك متن است . ( متن مي تواند يك داستان اسطوره اي يا يك فرهنگ قومي و يا هر مفهوم ديگري باشد كه با شنيدن و يا خواندن يك نشانه نقبي به دنياي اين مفاهيم متني يا غير متني يا تفسيري به آنها بزنيم ) حالا اين دنيا مي تواند بساير گسترده باشد و يا خواه به اندازه شخصيت پردازي و شكل شناسي گيتاريست مورد علاقه يا مشاهده شده در گذشته دور يا نزديك و يا تصور شده در خيال باشد . پس نشانه مي تواند در مفاهيم سطحي تر و كوچكتر هم وجود داشته باشد . حالا ببينيد اين نشانه ها در جاي ديگري هم نشانه هستند . گيتاريستي به نام فلان با موها ي فلان و چشم فلان و اخلاق فلان . اصلن گيتاريست نشانه ي چيزي نيست . محدود شده و ديگر نماينده و جزئي از يك جهان ناپيداي زير متني نيست و هماني است كه نويسنده در متن آنرا نشان مي دهد .
خب نتيجه از اين بررسي و محدوديت در نشانه ها . تنها مرا مي برد به سمت فرق بين كلاسيك و نو . در كلاسيك نوع روايت در متن با محدود كردن هر چه بيشتر مخاطب بوده ولي امروز ديگر محدوديتي در كار نيست . حتي دادن جزئيات و پرداختن به تصاوير به صورت بي روح و بدون ذهن ( كه فكر ميكنم در اگزيستانسياليست ها بيشتر بوده اگر اشتباه نكرده باشم ) هم روايت نمي شود و همه چيز بصورت مشاهدات سيال و بدون آگاهي دادن و بصورت زباني تا چيزي از مرز اجبار درك آنطور كه مي گويند خارج شود و آنطور پذيرفته و درك شود كه مي خواني و ديده اي و مي خواهي باشد . خب اين همان نشانه شناسي در دوره معاصر كه در ابتدا به آن اشاره كرديد نيست ؟! كه من بيشتر به همين استقلال نشانه شناسي از هرمنوتيك به معني تفسير و تاويل كل متن هستم . به نظرم نشانه شناسي تاويل و تفسير نيست بلكه شناخت و آگاهي ست براي داشتن متني با مفاهيم هدايت كننده براي تاويل و تفسير متن.

پ.ن: اين يادداشت در جواب مطلب دوستي پيرامون نشانه شناسي نوشته شده است.

توسط <$MTEntryAuthorDisplayName$> در <$MTEntryDate$> |

صفحه نخست
آرشيو

تماس با من


عناوين

مي خوانم

آرشيو

 

خروجی XML وبلاگ

 Hosted by jablogi.net
Jablogi.com

 

New Page 2