رضا با ليواني چاي از راه رسيد و گذاشت جلوي من و گفت: من پر رنگ دوست نداشتم و گرنه ميخوردمش.
لبخند گندي تحويلش دادم و خودش رو جمع كرد.
چاي رو از جلوم كشيد طرف خودش و قند رو پرت كرد هوا. كرمم گرفت و پريدم بالا و قند رو نزديكي دهانش گرفتم و از پنجره ي باز پرت كردم بيرون. گفت: مگه مرض داري؟!
كز كردم گوشه ديگه اتاق. پاهام رو جمع كردم توي سينه ام و سرم رو گذاشتم روي پام. چاي رو تلخ هورت كشيد و گفت تا تهش همين كار رو ميكنم تا درس عبرتي بشه برات.
گفتم: ميخوام يه ايميل بزنم بهش و بگم دوستش دارم. همين و ديگه هيچي نگم. تا لااقل خفه نشم از اين حناقي كه افتاده به جونم. لااقل دليل اين كارهاي احمقانه م رو بدونه. لااقل...
رضا خودش و کشید گوشه ديوار و بالش شب قبل رو بغل گرفت و حرفم رو قطع كرد و گفت: خب به من چه تو به لااقل راضي شدي.
سرم را تكان دادم و گفتم: نه راضی نشدم.تو منو درک نمیکنی.
گفت: خودتو لوس نكن هم من ميدونم و هم خودت كه عاشق شدي.
گفتم: برو گمشو بابا. چرا الكي حرف در مياري واسه آدم.
گفتم: خودت چه كار كردي رضا خان؟
گفت: هيچي رفتم يه ايميل بهش زدم و گفتم بياي تهران ميام خواستگاريت. ميام ميگيرمت. ميام به بابات ميگم دوستت دارم. ميام ميگم من پول ندارم مدرك درست و درمون ندارم كار ندارم. آينده ندارم و هيچي ندارم ولي دختر شما رو دوست دارم. ميخوام باهاش زندگي كنم. ميخوام خوشبختم كنه!
هاج و واج نگاهش كردم و او هم نگاهم كرد و گفت: يك دو سه .
قاه قاه قاه قاه.... فكر كنم روده بر شد.
بلند شدم و رفتم پای کامپیوتر که رضا خاموشش نکرده بود طبق معمول. یکی از فایلهای ام پی تری رو که روی دسکتاپ گذاشتیم و یه بند گوش میکنیم رو کلیک کردم.
... يه روزي مياد كه نميدونيم چي هستيم
يار كي بوديم وعشق كي بوديم و
كي هستيم؟
خنده رضا كه بند آمد خودش رو جمع كرد و گفت: بيخيال بابا. همينجوري ميگذره ديگه...
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.shabnevis.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/217
باید چی کار کنیم که همین جوری نگذره؟!
واقعا با یه ایمیل حل می شه؟
---------------------------------------------------------------------
na baba email chiye pool mikhad.
kolan vaghti na kar dari na pul na madrak vaghte monasebe ezdevaje reis
---------------------------------------------------------------------
are makhsoosan falsafeye adam az ye jayi mizane biroon ke mige mano bayad injuri bekhad va ella chizye dige ro khaste!!!! be in migan su estefade az kalame!!!
سلام شب نويس
از وقتي جواب نوشته هاي قبلي رو نمي دي فكر مي كنم زياد سرحال نيستي. شايد بخاطر دانشگاهت باشه . ولي حق بده بعد اين مدت قرار نيست كه فقط داستانهايت برامون جالب باشه و جوابهايي كه به نوشتهها ميدي
اينبار
فقط مي خوام حالتو بپرسم. و بدونم كه خوب هستي؟
اينبار فقط خودت نه داستانت و نه جواب به نوشته ها
حسين حالت خوبه؟
:)
----------------------------------------------------------------------
سلام جودی
خب آره سرحال نیستم. هزارتا دلیل داره که هیچکدومش اینقدرا هم مهم نست. مثل همین کارم و دانشگاهو ..
مثل همیشه میگم باش جودی.
ولی ایمیلت رو نمیدونم چرا پیدا نمیکنم.
میخوام از حالم برات بگم.
بخت من يك عروس جذامي است
هر چه بر خود زند باز زشت است
من خود آيينه اش را شكستم
كاش كه گم كند شانه را هم...
---------------------------------------------------------------------
vallah chi begam leili? akhe tazegiya vaghty shane ro gom mikonan miran yeki dige mikharan nemigan babaye bicharashoon poolesho az koja miyare ke?!
آره بابا بابای دختره هم می گه باشه قبول...بی خیال...می گذره...
--------------------------------------------------------------------
ha eyval...
مي خوام بدونم چرا ايميل نمي زنه؟ فكر كنم براي داشتن هر چيزي بايد مبارزه كرد نه؟حالا مغلوبه هم شد شد در هر حال بهتر از اينه كه بي جنگ كنار بري. به قول رولان بزرگترين اشتباه اينه كه از ترس اشتباه هيچ كاري نكنيم!
-----------------------------------------------------------------------
nafaset az jaye garm dar miyada faeze jan! baba tamoom shod shoohar kard raft!!! kojaye kari. chi chi romaghloobe shod ke shod!?
vali goftan behtar az nagoftane!!!!
یه مدتیه دیگه داستان هاتو نمیزاری. حالا یا انقدر مارمولک شدی که گذاشتیشون برای کتاب چاپ کردن یا اینکه دیگه اینجا گذاشتن داستان های برات جذابیت نداره. این مطلبتو که خودنم فکر کردم که ممکنه یه داستان باشه. مثل همه داستان های دیگه و هیچ ربطی به زندگی واقعیت نداشته باشه. ولی یه لحظه فکر کردم نه شاید این بار داستان نباشه. و اگر نباشه فکر میکنم با آدمی که من از اینجا میشناسم بعیده که تو کش و قوس گفتن یا نگفتن بمونه.
اگر داستان باشه رضا نقش این دوستهایی رو داره که می تونن گاهی آدمو از حال و هوای بدی که توش گیر کردی بیارن بیرون. حتی با اینکه درک نمی کنه و حرف در میاره واسه آدم و متلک می پرونه که تو به حداقل راضی شدی.
----------------------------------------------------------------------
wow. 4 ta coment mesle to ye doodste aziz e nashenas dashte basham hameye comenta ro javab midam.
are alan 2ta dastan daram ke nazasham. rastsh engar be gheir az to baraye baghiye farghi nemikone inja minimal bashe ya dastan e kootah! va faghat inghadr kootah bashe ke beshe ye zarb online khoond o ye chizi goft baraye hame basse. khob intory del o damagh ro az adam migiran ke bekham un astanha ro ke roozshoon kar mikonam ro begzaram inja. agar khasty barat mifrestam ke fekr nakoni marmoolakam.
are hagh ba toe agar beresam be jayi ke fekr konam mikham hatman migam. dige eshtebahate gozashtam ro tekrar nemikonam o khodam o daghoon nemikonam.
مي دوني.. باز خوبه كه ادم وقتي عاشقه و نمي تونه بگه.. يه رضا داشته باشه... كه باهاش حرف بزنه.. حتي اگه رضاهه ليوان چاي رو هورت بكشه و بخنده و.....
----------------------------------------------------------------------
are ino mifahmam ke adam injur mavaghe badjuri ehtiyaj dare be goftan o harf zadan. vali reza bikhatare va saresh be jagulak baziye khodesh garme va ella baaziya khoob mitoonan ba harfhat o asheghiyatet behet zarbe beznan.
???????
---------------------
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه یک داستان بود داستان خوبیه / اگه یک روزنوشت در قالب داستان به نظر منم باید ایمیل بزنه نباید بذاره احساس نگفته باقی بمونه وگرنه خودش آزار می بینه تازه قبول هم بکنه چندان فرقی با قبول نکردنش نداره هر دو مشکل خاص خود ش رو داره / راستی پایان داستانت رو خیلی دوست دارم.
---------------------------------------------------------------------
movafegham.
are manam ba injure payanha hal mikonam vali hamishe nemitoonam daresh biyaram. engar agar un fat=ryade rahe halghamo nabande mitoonam bedoone boghz ye hamchin chizi bezaram tahe dastan va ella bayad ye chize gonde begam ke honnagh nagiram.
>-:
--------------
:->
پسر چند تا پست عقبم ....
فکر کنم بابای دختره به آقا رضا بگه تو چایی تو بخور
----------------------------------------------------------------------
ye abi ham be saro sooratet bezan!!!
می بینی تو رو خدا
پسر جماعت پر رور
هیچی ندارم
مدرک ندارم
پول ندارم
هیچی ها
بعد دل دارم
تو اگه دل داشتی می رفتی واس خاطر دلت یک درسی یک پولی یک چیزی در می اوردی که به اون ته دلت برسی
بد می گم بگو بد می گی
----------------------------------------------------------------------
نه والله بد نمیگی. فقط دو تا نکته: یکی اینکه اینا دوتا با این دیالوگهای احمقانه و کلیشه ایشون دارند عمرشون رو میگذرونن و بعد با این آهنگ دوباره سعی میکنن فکر کنند که داره میگذره و الا هیچکدوم چنین کاری نکردن. تا وقتی پول ندارن خیلیا نمیرن و دنبال دلشون. متاسفانه. دویش هم اینکه ایکاش اینقدر طرفهاشون ایقندر بهشون جسارت و شجاعت میدادن که یمرفتن و میگفتن و بعد راه میومدند تا اینا واسه خاطر دلشون دست به کار بشن. قرار نیست هلو بره گلوش معشوقه هاشون. متاسفانه.
in ahang divonam mikone
--------------------------------------------
همچنین
پول رو که می دونم می خواد. می گم اگه با یه ایمیل از شر این حناق لعنتی می شه خلاص شد، امتحان کنم؟!
---------------------------------------------------------------------
چون اسمت دخترونه ست مطمئن باش خلاص میشی. طرف یا حسابی گرفت و گیرت میشه یا حسابی میزنه تو پرت که از دستت در بره. تکلیفت روشن میشه. ولی اگر پسر بودی میگفتم طرف نگهت میداره تا ببینه نتیجه ی اونای دیگه ش چی میشه!
aval mamnon az in ke behem sar zadi va mamnoon babate naghdet.ama raje be in ghesse.baram in barkhord baid nabod .age esmesho nazari feminist bazi migam kheili vaghei bod.kheili vaghta dastam mire ke in chiza ro in bitafavotie mardana ro benevisam ama mitarsam jebhegiri beshe.ama dastanet kheili kotahe rastesh bayad bish az in prdakht mishod .takid ro balesh baraye fazasazie tanhai adamaye ghessat khobe.ye harfe dige in ghesse behammam rikht.movafagh bashi.
--------------------------------------------------------------------
والله چی بگم آرزو که میدونم خودت اهل داستانی و نمیتونم بگذرم از حرفت وقتی میبینم بابا این دیالوگهای ضعیف یعنی هیچ معنی ای نمیده؟ ولش کن. انگار مشکل از جای دیگه ی داستانه. خب برداشتت که فمینیستیه چون این دوتا بیتفاوت که نیستند هیچی درب و داغونن که وسط ش.خیه اول صبحشون که میخندن با یه آهنگ به فکر گذروندن زندگی بیچاره و درمونشون میافتند! ممنون بابت بودنت.
jaleb bood
baroony bash
سلام.من تازه واردم.بايد تا پايين بخوانم.بعد نظر ميدم.فقط ميدانم كه از اين پس ميخوانمت...
-----------------------------------------------------------------
سلام. امیدوارم. فکر میکنم تو لینکهای آزاده دیدم اسمتو؟!
همیشه چیزی که واسه من سوال بوه این بوده که اصلا مردا معنی دوست داشتنو میفهمن؟!
تا حالا که به نتیجه ای نرسیدم!
حتا اینم عالی بود!با وجود اینکه حقیقت ماجرا واسه من پنهان!
عالی بود...
----------------------------------------------------------------------
خب برای منم همین این سوال وجود داشته ک زنها معنیه دوست داشتن رو میفهمن یا همیشه ته روشنفکریشون میشه خیب حالا به اندازه ی نیاز یه خانواده پول لازمه! که درسته. اما دختر عاشق دیدم که پای عشقش وایساده. شاید دو تا دیدم و برام کافی بوده. تازگیا دخترایی رو دیدم که اول به گکنایه در ایهام از خانواده نظر میگیرن در مورد دوست سرشون بعد ممکنه جلو برن یا عقب بکشن! در هر صورت امیدارم آدمها انتخاب کنند و نه بپذیرند. پای همه چیزش هم وایسن.
کاش با يک e.mail حل میشد...
------------------------------------------------------------------
حل میشه. به خدا حل میشه تا زمانیکه دختر باشی حل میشه. پسر باشی ایمیل که هیچی برای طرف و با حرفش بری مکانیک بخونی هم میره شوهر میکنه!!!!
من از همینجوری گذشتن متنفرم. میخوام یه جور دیگه بگذره! به نظر منم باید احساس ها بیان بشن نه اینکه توی دل آدم بمونن .شما خیلی خوب مینویسید.وبلاگتون رو دوست دارم.(:
----------------------------------------------------------------------
من و رضا هم متنفریم. اما نمیگذره فریناز. نگذشتنش رو چه کار کنیم؟ به نظر ما هم باید گفت و شنید اما حجاب چهره عشق میشود عبار فرهنگم.
شما لطف دارید.
salam modathast neveshtehatono mikhonam vali osolan ahle nazar dadan nistam mikhastam begam kheili aaliand man ke kheili khob bahashon ertebat bargharar mikonam mamnon babate neveshtehaye khobeton moafagh bashid
-----------------------------------------------------------------------
سلام. چه خوب که میخونید. و من عاشق دیدن آدمهایی هستم که میخونن و من خبری ندارم ازشون. ولی نظر دادن اهل نمیخواد. یه کمی رفاقت میخواد که آدم حس کنه این بنده ی خدا نوشته که ببینه چقدر تو این دنیا میتونه تنها باشه و یا نه هستند کسانی که ارتباط برقرار میکنن؟
غریبه تو از راه دور اومدی/ غریبه تو از پیش نور اومدی / غریبه به جون هر دومون قسم / که تبار عاشقا کم شده کم. / مرجان
اول اينکه ببخشيد، اما من هی اين داستان (؟) رو ميخونم، ببينم بالش دوم رو پيدا ميکنم يا نه، فايده نداره.
دوم اينکه من باز هی اين پست های آخر رو ميخونم، کامنتم نمياد، يعنی يه جوری شخصی شده اينجا. بازم ببخشيد، اما يه کمی همه ی پستها انگار يه چيز رو تکرار ميکنه. يا تسلسل داره که من نميفهمم، يا به شدت ذهنت درگير يه موضوعه، اينجا به صورت داستان مينويسيشون.
نميدونم شايد هم پرت و پلا ميگم، گفتم که کامنتم نمياد!!!
-------------------------------------------------------------------
آینه جان اسم داستان جزئ داستانه و بالش دوم همونجاست.
خب از اولشم شخصی بود به خدا. هیچ داستانی غیر از خودم و زندگیم نوشتم. قصدشم ندارم از زندگیم بیرون بیام. حتی نوبل ادبیات رو هم میخوام اینجوری بگیرم. باور کن برای همینه خودمو به زور اینور و اونور دعوت میکنم. آدمها رو میبینم و سعی میکنم زندگی کنم که همه چیز باشه برای نوشتن و دوست داشتن و عاشق شدن.
و اما آره درگیره یه موضوعم که تازگی نداره. ولی ÷س فردا که 18 اکتبره تکلیف معلوم میشه. فقط باید دعا کرد. نمیدونم به درگاه کدوم خدا
سلام حسین عزیز. خیلی وقت بود نبودم. اگه یادت بیاد یه چیزی فرستاده بودم برات که نظرتو برام بنویسی. خب اگه اونو یادت بیاد حتما یادتم می آد که هیچی ننوشتی در موردش. حالا اونو ولش. به روز کردم با بازنویسی همون داستان. داستانتم خوندم. ولی فعلا نیستم تو فضاش... اما آخراش همچین بگی نگی یه جورایی اجباری تموم شده بود. از اون پایانایی که من در مینیمال های تو سراغ دارم نبود... اسم داستانم که جالب بود. دستت درد نکنه... منتظرم...
----------------------------------------------------------------------
آره دوبار داستانت رو خوندم ولی دیدم باید برم و ورژن قبلیش رو هم بخونم و دیدم اینقدر تغییر کرده که من باید ذهنیتم عوض بشه. خلاصه این بهونه و ننوشتنم بود. ولی مثل یه موجود شرمنده ام باران عزیز. راسشت برای آخرش این داستان خودم رو هم نوشتم. نمسدونم چجوری اجباری شده. و میام داستانت رو میخونم.
راستی، به وبلاگم لینک اینجا رو هم اضافه کردم...
دلیلی نداره که آدم توضیح بده که چرا از راوی این داستان خوشش میاد. اما اون آهنگی که هی گوشش میکنید هم آدم ازش خوشش میاد. اینطوری میشه که آدم همذات پنداریش با این شاید قهرمان ِ داستان تو گل میندازه و حالا شکوفه بزن و کی نزن! ایشالا همینجوری هم نگذره. میخوام هزار سال نگذره اگه قراره همینجوری بگذره!
----------------------------------------------------------------------
vali moteassefane badjury dare injuri migzare. hala daram shokoofe mizanam manam!
توسط: آفتاب پرست | October 9, 2006 10:49 PM