« زوركي | صفحه اصلی | ... »
ملخ سبز

كنار زمين بازي بچه ها ايستاده بودم و فكر مي كردم كه حتمن مرا بازي مي دهند و هر طور شده مرا هم در يار كشي دست بعد صدا مي كنند و با آنها دوست مي شوم. نشستم روي جدول كنار زمين بازي و فكر مي كردم اگر به من بگويند با اصغر در يك تيم باش مي گويم باشد . اگر بگويند اكبر هم فرقي نمي كند.
دست دوم بازي كه شروع شد دائم فكر مي كردم و منتظر ماندم و توي علف هاي خشك، ملخ هاي سبز كوچك را دنبال مي كردم و با خودم بازي مي كردم تا اينكه توپ بازي اي كه در آن نبودم و به قصد دروازه و براي گل زدن شوت شده بود، مستقيم به جايي خورد كه نفسم بند آمد و زُق زُق مي كرد. با درد فراوان به روي خودم نياوردم تا فكر نكنند بچه ننه هستم. چون بين پاهايم، هم درد مي كرد و هم مي سوخت، توپ را با دست برايشان پرت كردم. آنها دوباره مشغول بازي شدند.
رفتم گوشه اي را پشت درخت ها پيدا كردم تا ببينم چه بلايي سرم آمده است؟ به دور و برم نگاه كردم و خيلي آرام كه انگار شلوار و شورتم به پوستم چسبيده باشند، با سوزشي خفيف و داغ ، سرخي پوستم را ديدم. من بچه ننه نبودم ولي نميشد جلوي اين آبي كه از چشمهام مي آمد را بگيرم.

توسط <$MTEntryAuthorDisplayName$> در <$MTEntryDate$> |
نظرات

:(
حس اش رو خیلی زیاد میشه درک کرد

آخي ...

آخی! نازی!

...دائم فكر مي كردم و منتظر ماندم....
حس آشناییه.......

ممم . خوب موضوع اینه که اون قرمزی بعد چند ساعت می ره و دردش هم بعد چند دقیقه و ... انگار بعد چند دقیقه تموم می شه . اما اون بازی نکردنه تا آخر می مونه با آدم . چه توپ خورده باشه به آدم چه عروسکا جلوی آدم رفته باشن ... خیلی همذات پنداری کردم با راوی . اصلن همین بازی راه ندادنا باعث شد من از سوسک و مارمولک و هر نوع جک و جونوری نترسم انگار . فعلن ...

akheiiiiiiiiiii

chi shode bod ?:D:D

یعنی از زاییدن وسط جنگ هم دردش بیشتره؟

نه دوسش نداشتم.دارم نا اميد ميشم .نه نه نه

گوگوری گوگوری ...

درود
زيبا بود و برايم آشنا
دردش را حس كردم

"بهانه "خیلی صمیمی بود نوشته اش . و این ملخ سبز خیلی درد داشت به نظرم.

(: حسابی گناه داشت ها . من این حس رو درک می کنم . بچه که بودم یه عالمه هم بازی پسر داشتم که تو نصف بازیهاشون من رو بازی نمی دادند !

aval!:P

حسش برام تو این نیمه شب
لذتناک بود...

jaleb bod
vaghean bache nane nabode motmaenam!

از ملخ سبز بايد استفاده بيشتري ميشد اين استفاده يه جايي اخر داستان بايد باشه

نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.





صفحه نخست
آرشيو

تماس با من


عناوين

مي خوانم

آرشيو

 

خروجی XML وبلاگ

 Hosted by jablogi.net
Jablogi.com

 

New Page 2