« ... | صفحه اصلی | قصه ي ما »
خط قرمز

دستش رو که ستون چونه ش کرد متوجه شدم آستینش رو گرفته و تو مشتش نگه داشته. سرش پایین بود و نگام نمیکرد. دو تا شیک قهوه و شیک شکلات روی میز ما گذاشته شد. من تشکر کردم. هیچ وقت فرق شیک توت فرنگی رو هم شاید نتونم با شیک آناناس تشخیص بدم. بهم گفت: اون مال منه. نگاهش کردم. و بعد به رنگ قهوه ای مالیده شده به دیواره های ماگها. یکی قهوه ای تر بود و انگار شکلاتی. لبخند زدم و کشیدمش سمت خودم. هنوز آستینش تو مشتش بود و خطوط کشیدگی آستین قضیه رو جدی نشون میداد. گفتم: آستینت داره پاره میشه. قول میدم نگاه نکنم!!!
لبخند زد. گفتم: روی دستت رو خودکاری کردی و چیزی نوشتی؟
لبخند زد. سر نفی تکون داد. گفتم: عکس برگردون آدامس خرسی چسبوندی؟
باز هم لبخند زد و گفت: نه.
براش یه قصه گفتم در مورد خط گوشت اضافه آورده ی روی مچ دست دوستی و هر دومون قصه رو باور نکردیم و لبخند زنان به صندلی هامون تکیه کردیم. آستینش بی هوا رها شده بود. خط قرمزی از زیر انگشت کوچیکه تا مچ کشیده شده بود.گفتم: آستینت و ول کردی.
سریع دستش رو رو کرد و گفت: ببین روی دستم سوخته.
و جای سوختگی روی دستش رو که رنگ عوض کرده بود نشونم داد و شروع کرد به تعریف کردن قصه ش.
قصه ش که تموم شد. نگفتم: این خط چیه؟ این یکی. آره همین.
نپرسیدم.

پ.ن: با این پی نوشت کاری نداشته باشید.
پ.ن: نمیدونم چرا جوونها اینقدر خط خطی شدن و همشونم سر راه من هستند.
البته بیشتر خط خطی ها اهل س ک س هستند. و این موضوع مهمیه.

توسط <$MTEntryAuthorDisplayName$> در <$MTEntryDate$> |
نظرات

به نظر ام خوبه که نپرسید . خیلی وقتا اصلن نباید پرسید انگار . "براش یه قصه گفتم در مورد خط گوشت اضافه آورده ی روی مچ دست دوستی " دوست داشتم قصه رو بخونم . یعنی نوشته شده بود . ولی از این کلمه ی قصه خیلی خوب استفاده کردی . اصلن این قصه ها رو کی باور می کنه ؟! فعلن ...
----------------------------------------------------------------------
اوه چه جالب ارنواز که من اون قصه دوست رو نگفتم چون باور نکردنیه!!! اینقدر غیر قابل باوره که حتی خودمم باورش نکردم. با اینکه قصه ی منم هست.

fahmidi naporsidi ya yadet raf naporsidi ya nakhasti beporsi?
-----------------------------------------------------------------------
nakhastam beporsam.

غلط نگارشي داري. بي زحمت از روي هر غلط ده بار.

rasti man ye bazandeie razi hastam
----------------------------------------------------------------------
واقعا؟!!!!!

cheghadr oon kalameye:"nagoftam"ro doost daram
-----------------------------------------------------------------------
آره ديدي كتي جان تو داستان آب هم اين زبان رو استفاده كردم. ناپخته ام هنوز ولي دارم ياد ميگيرم كه نگفته هام رو بگم كه نميگم!!!!
فكر كنم يه زبان دروني از خودم پيدا كردم. چيزي كه گهي لازمش دارم براي بهتر بيان كرن كه ناگفته ها و ناشنيده ها...

نميدونم چي بگم يه جوري غم داشت نوشته ات...

بايد بهش ميگفتي: عزيزم سوختگي اونم به اين شدت و حدت اول تاول ميزنه و بعدشم كه جاش خوب ميشه بصورت سالك رو دست باقي مي مونه نه خط قرمز. حالا بگو ببينم كي بهت نارو زده و تو دق و دليشو اسنجوري سر خودت در آوردي؟

راستي يه چيز ديگه هم بايد بهش ميگفتي. بايد ميگفتي عزيزم زخم روي بدن يا حتي جاش مهم نيست كه تو داري از من قايمش مي كني مهم زخم دله كه من سعي مي كنم با محبتم از بين ببرمش.

چه خوب که بهت قصش رو گفت ...

شایان
صحرای رز

همه ی خط ها هم اون طوری که تو فکر می کنی نیستند. همه ی قصه ها هم قابل شنیدن.
مال بعضیا انقدر لوس و ننره که به دیدن خطه هم نمی ارزه.....

اینو نگم حناق می گیرم! اون دوتا سوالی که پرسیدی، فقط و فقط از یه نفر بر میاد. من هر جای دیگه هم که بخونم داد می زنه که این سوالا کار توئه!
اینا از اون جمله هاییه که کپی رایتشون با خودشونه!
-----------------------------------------------------------------------
آره خودمم خوشم مياد چيزايي رو كه فكر ميكنم اون طرف داره در موردشون فكر ميكنه رو من ميپرسم!!! اينطوري هميشه سر شوخي باز ميشه!!!!

agha ma hame jore dar khedmatim . paieie on gofto go ham hastim

پرسیدن و دونستنش مهم نیست
مهم عمق اون سوختگی که مغز آدم رو هم می سوزونه.

چطور؟!

سلام قشنگ بود
فکر می کنی چند نفر هستن که این خط قرمز رو ندارن؟؟؟؟!

...
از رمانت چه خبر ؟.....
چیکارش کردی؟ ... به کجا رسوندیش؟

چرا این موضوع مهمیه؟
----------------------------------------------------------------------
بازم از اون سوالهای خیلی گشترده پرسیدی. اینم خیلی جواب داره.

khoshbehale mokhatabAt...

جناب نيازي اجازه هست يه كم فقط يه كوچولو با پي نوشت كار داشته باشم... آيا رابطه بس بسي غريب و عميقي بين: "جوونها"، "خط خطي شدن"، " اهل س.ك.س بودن"، " سر راه راوي داستان سبز شدن" و از همه مهمتر: "مهم بودن اين موضوع" وجود داره؟!
ديگر اينكه در جاهايي مثل تعريف شدن قصه يا بالاخره تلقي كه راوي از سوختگي دست اون داره سكوت شده كه با توجه به گفته هاي دوستان اين ظاهرا داره به "امضاي هنري" كه پاي آثار شماست تبديل مي شه، اما گمان ميكنم يه اشاره كوچيك به ديدگاه نويسنده هم بد نباشه و خواننده رو در درك زاويه ديد نويسنده ياري كنه... اينجوري مني كه سابقه كوتاهي در مطالعه آثار جنابعالي دارم ياد شعرهاي سپيد مي افتم كه توش قراره مرثيه "هر كسي از ظن خود يار من" اجرا بشه... نميدونم شايد طبيعت برخي مثل من كمي "هلو بيا برو تو گلو شده" و دنبال همه چيزهاي آمادس... اما درست يا غلط در تمامي نوشته هاي كوتاه دنبال بيان صريح تر و واضح تري هستم، كه اگه صحيح نيست اين روال، ممنون مي شم گوشزد كنيد كه شيوه ام رو تغيير بدم...
-----------------------------------------------------------------------
نه رابطه غریبی وجود نداره. خیلی هم بدیهیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
والله طبق معمول من یادآوری میکنم که من با تئوری سر کار ندارم. درسته که متن باید چند صدایی باشه و از این حرفها ولی به انی چیزها فکر نمیکنم موقع نوشتن. این درکه من هست که میگه چیزی رو که خودت باور نکردی رو ننویش حسین. چیزی رو که تو تجربه ش نکردی حسین ننویس. چیزی رو که نمیتونی به عمقش راه پیدا کنی ننویس حسین. چیزی رو که میبینی و میشنوی و ... رو همونطور امانت دار بگو. ولی قضاوت نکن حسین. و ....
در مورد شیوه ی شما هم فکر کنم خودتون بیشتر خودتون رو قضاوت کردید و الا که نمهم گاهی گنگ مینویسم علی رغم میل باطنیم. و هلو نمیشه. شما هم مطمئنن دنبال هلو نیستید ولی صراحتتون میگه وقتی نمیفهمید یا متوجه نمیشید بیان میکنید. همین. گنگ بودن بعضی داستانها هم به خاطر آشنا نبودن شما با اون موقعیت هست. و دوستانی که متوجه میشن آشنا ترند یا دیدند یا شنیدند. ....

يعني تو خودتو جزو جوونها نمي دوني ؟به نظر من تو از خط خطي ترينشوني .ولي از اون جوونايي كه فكر مي كنن خيلي بزرگ و عاقل و با تجربه هستن و به جووناي ديگه به ديد كوچولوهايي كه رارن بزرگ مي شن وبايد تجربه كنن نگاه ميكني .حتماً با غرور كنارشون ميشيني،به حرفاشون گوش ميدي و ميگي نه خيلي خوبه ،نه خيلي مهمه !!! خودت ميخواي كه اون به اصطلاح جوونها سر راهت قرار بگيرن .شايد اينجوري بيشتر احساس مهم بودن ميكني ! تو از اون خط خطيهايي هستي كه هم اهل س ك سن ،هم انتقاد ناپذير ،هم دچار توهمات متعدد ( چون هزارتا دختر احمق بهشون بها دادن اونم شايد فقط به خاطر چند تا داستان و وبلاگي كه ميخواد يه نويسندهءبه ظاهر لطيف و متفاوت و هنري ولي حقيقتاً مجازي رو معرفي كنه !!!) مامانت همچين بيراه نگفته .البته شايد نمي دونه كه پسرش هنوز خيلي مونده بزرگ بشه و نبايد به هيكلش و حرفاي قلمبش اهميت بده.ميدونم كه از خوندن اين حرفا عصباني ميشي وسعي ميكني با متلك و جملات ادبي بگي كه خيلي بزرگتر از اين حرفايي ! خوب حق داري حتي به حال خودت گريه كني ولي بايد فكر كني و به اين نتيجه برسي كه زندگيت خيلي مزخرف شده .نويسندهء مجازي ! به اطرافت بيشتر نگاه كن ،خودت رو جستجو كن !
---------------------------------------------------------------------
نه نمیدونم.
خب من هیچوقت خط خطی نمیکنم خودم. از بلندی میپرم.
متاسفانه موقع خوندن نظرتون اون رو داستانی خوندم. میگم متاسفانه که بیشتر عصبانی نشید و بیشتر از این چیزها ننویسید. حالا وقتی داستانتون یا کامنتتون رو میخوندم متوجه شدم که چقدر خوشم اومد از اصطلاح نویسنده ی مجازی. ممنون. عقده هام بیشتر ازاونیه که فکرش رو بکنید. در فحش دادن بیراه رفتید. این راه عقده هام رو بگیرید مطمئن باشید هستند کسانیکه تاییدتون کنند.

جناب نيازي درود مجدد... عجيبا غريبا كه حال كه برگشتم تا پاسختون به پرسشم رو بخونم و يك بار ديگه متن رو مرور كردم تازه فهميدم معناي خط خطي شدن چي بود!!!!!! به حق فرموديد كه گويي من از اين فضا دور بوده علي رغم اينكه گمان مي بردم سطح مطالعاتيم چندان كم دامنه نبوده، بر خلاف ساير دوستان قادر به درك مطلبي بديهي نشدم... ظاهرا داستانها و كتب هلوواري! كه اين اواخر خوندم، اثر خودش رو كرده و ذهنم رو دچار كاستي و كاهلي كرده... جدا متاسف و متاثر شدم!... اميدوارم بتونم در يك دوپينگ جسورانه!! تو اين مدت گريزي به برخي كتب از اين دست زده، تخيل فراموش شده رو از نو زنده كنم... بدرود
----------------------------------------------------------------------
سخت نگير رفيق. پيش مياد.

از اون مهمتر اینه که این موضوع مهمیه
---------------------------------------------------------------------
كدوم آزاده اي؟ چقدر رفت رو اعصابم اين بي نشوني. بابا ميخواي كسي نفهمه كدومي چرا ايميل نميدين. ؟!!!
فكر كنم تاثير اين آهنگه كه از صبح تا حالا دارم گوش ميكنم. همكارها كه ديگه ميخواستن يه فصل بگيرن بزنن لهم كنن:
مگه بت نگفته بودم
بي تو روزگار من تيره و تاره
حالا يادگار من
بعد سفر كردن تو طناب داره
ديگه جون نداره دستام
آخر قصه رسيده
عطر تو مثل نفس بود
واسه اين نفس بريده
( محسن چاووشي و يكي ديگه)

zehnam khalie khalie in rooza!!! khastam benevisam, ama nashod, nagi che bi mareftate :)

بله ابن خيلي مهمه

چون اهل تفكرات س ك س ي بودن خيلي مهم تره

و خطي خطي داريم تا خطي خطي.

صفحه نخست
آرشيو

تماس با من


عناوين

مي خوانم

آرشيو

 

خروجی XML وبلاگ

 Hosted by jablogi.net
Jablogi.com

 

New Page 2